|
مسافر زمان |
|
|
پاییز غریب و بیرنگ ان همه برگ مگه کم بود گل من رو چرا چیدی گل من دنیای من بود
+
تاريخ شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 0:30 نويسنده m0hammad
|
هنوز وارد دنيا نشده بودم مي ترسيدم. خدا گفت:"برو" !گفتم:"نه"!
مي ترسم گفت: نترس کسي را نگهبان کردهام که به خاطره تو
ازجانش هم مي گذرد گفتم:مگر مي شود؟!! نامش چيست؟
گفت:"فرشته اي به نام مادر
+
تاريخ پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 1:41 نويسنده m0hammad
|
اين جا در انبساط فاجعه
![]()
+
تاريخ پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 1:39 نويسنده m0hammad
|
بدبخت ما که خوردن یک سیب راندمان از آن بهشت راند و اینجا نشاندمان
بعدش برای داشتن چشمهای تو آواره کرد و عاشق و دیوانه خواندمان
اصلا مگر نه اینکه خودش معده داده بود؟! اصلا مگر نه این که خود او دواندمان
سمت درخت ممنوعه در بهشت!؟ پس علتش چه بود به اینجا رساندمان
علت چه بود؟خلق زمین یا گناه ما یا خسته شد ز شاخه طوبی پراندمان؟!
آری...فقط به خاطر یک گاز سیب سرخ ما را ببین! ببین به کجاها کشاندمان
بدبخت هر که مثل من و تو گرسنه بود! بدبخت ما که خوردن یک سیب راندمان...!
و خدا اراده کرد پدرمان آدم را از خاک بيافريند و مادرمان حوا را نيز، خاک را با آب آميخت و گل کرد. گل را شکل داد و براي خشک شدنش، آن را جلوي کوره آتشين خورشيد نهاد و چون خواست که زودتر نتيجه کار خود ببيند، علاوه بر آتش، برآن گل باد وزيد و آنگاه از روحش بر اين گلهاي خشکيده دميد و کلوخ، آدم شد.
+
تاريخ پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 0:50 نويسنده m0hammad
|
فراموشش کن
گفتم ای ساده دله ساده...فراموشش کن تا کجا چشم بر این جاده .....فراموشش کن دست بردار از او...خاطره بازی کافیست فرض کن گل نفرستاده...فراموشش کن مردمان نگهش قله نشینند هنوز دل که در دره نیفتاده فراموشش کن گفتم این تکه غزل را بفرستم نزدش دل ولی گفت...نشو ساده فراموشش کن به شما بر نخورد پای غزل بود و شکست اتفاقی است که افتاده فراموشش کن
+
تاريخ سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 0:48 نويسنده m0hammad
|
می گن زیبا ترین عکسها تو تاریک خونه چاپ میشه پس هر وقت احساس کردی تاریکترین لحظه های زندگیته بدون خدا داره زیباترین عکس رو ازت می ندازه .
رودها در جاری شدن وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند .کوه ها و قله هاو دریاها با موج ها زندگی پیدا می کنند. و انسان ها همه ی انسانها . با عشقو فقط عشق پس بار خدایا بر من رحم کن . بر من که می دانم بی توانم رحم کن. باشد که خانه ای نداشته باشم. باشد که دست وپایی نداشته باشم. باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم اما نباشد.هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد هرگز نباشد........
فرشته اي از سنگ پرسيد : چرا مانند خاک از خدا نمي خواهي که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمي کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنين خواسته اي باشم
+
تاريخ جمعه ششم مهر 1386ساعت 1:36 نويسنده m0hammad
|
از دست تو نيست دل من از گريه پره مث تو طاقت نداره واسه تو هردم مي باره ديگه اشكاي من طاقت مونـدن نـدارن نباشي بي توبازميميرن ميريزن بي توهردم مي بارن تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه لحظه گرم عاشق بودني يه ستاره داره چشمك ميزنه از آسمون داره دلمو مي بره بـه يـه جاي بي نام و نشون اون ستاره همون چشماي تويه تو آسمون داره پــرپــر ميــزنـــه دلـــم واســه ديــــدن اون تو تموم دنيامي تو تموم حرفامي تو همه لحظه گرم عاشق بودني
آن را که در تنهاترین تنهایی ام تنهای تنهایم گذاشت خدایا در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش مذار
خداوندا به من آرامشی بده تا بپذیرم آنچه را که می توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم.بینشی ده تا تفاوت این دو را بدونم . مرا فهم ده تا متوقع نباشم ....
تنهای تنها در شهری غریب مسافر زمان عاشق سیر...
دلم خیلی خیلی واسه کلاس کنکورمون
تنگ شده... (مخصوصا آقای نیک ورز)
آفای نیک ورز فوت کرد ولی یادش همیشه همیشه با ماست برای شادی روحش صلوات و فاتحه بفرستین...
دلمان را خوش کردیم به خنکای نسیم پشت سر طوفانی است دل ما روزی می شکند که دگر باز گشتی نیست قلبها مان تنها مثل اینه خود. ما به پندار توهم با هم هستیم دیر وقتی است غرق اندیشه ی خویشیم غرق رویا های پوشالی ما هنوز ما نشدیم می شنوی با تو هستم من وتو دوریم هر کدام پشت اینه ی تنهایی خویش پنهانیم .تنهاییم نه تنها نیستیم اینه ی ما پر از اندیشه های خودپسندی است پر از من ها.پر از غم های درد الود کهنه درد های بیهوده
بشنو: من وتو ما نشدیم
به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته آهسته تر از صداي بال پروانه ها به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند پس بگذار بدون هيچ شرمي بگويم دوستت دارم....
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
+
تاريخ چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 0:24 نويسنده m0hammad
|
|
|